شهر آمل
ای شــهر مرد پرور و ای مامــن صفا
ای وادی فقاهت وای خانه ی وفـــا
آمل ســلام بر تو و بر خاک پــاک تــو
بر نام ســــربلند و رخ تــابناک تـــــو
آمل درود بــــر تــــو و بـر پروریده ات
بر راست قامتان بـــمقصد رسیده ات
بس قرنها گذشت و سر افراز زیستی
با تــلخی زمــــانه به اعزاز زیســتی
لیکن ز فتنه های جفــــــا کاری زمان
زخمی است در دل تـو بنـام مصیبتان
یعنی دو بار خاطـر تو رنج دیده است
با خون سرخ بر تو مصیبت رسیده است
یکبار قتل عــــــام ز چنگیز دیــده ای
خون دادی و ملامت دونان شـنیده ای
بار دیگر کــنام تو ویران ز جنگ شـد
آمـــــاج تـرکتازی تیـمور لنگ شـــــــد
ام القـرای دهـر چو ویرانــه ای شدی
قـربانی شقاوت دیــوانه ای شـــــدی
با سیل های سرکش و طاعون و زلزله
در عـزم مردمت نه تنزل و نه ولولــــه
برپای خاستند و تـورا ساخـــتند بـاز
آبــاد و باشکوه و تــنومند و ســـرفراز
در مــــدت حکومت سادات مرعشی
بودی تو پایتخت و فروخفت سرکشی
از داعـی کبیر و هم از داعـی صغیر
داری به سینه خاطره ها نغز و دلـپزیـر
در زمان اشکانیان برومند پـــارسی
در نبردها نمونه بودی و به پا خواستـی
اسلام در تو رونق و نضج و جلا گرفت
نام علـی و آل علـی در تــو جا گـرفت
شد مــسجد تو مـرکز آثار جعفری
تا روز حــشر ناشــــر شـرع مـــطـهری
مــردان با اراده و پاکـت در هر زمان
نـام آوران عــلم و فـــنونند در جــــــهان
نــــام آور شــهیر ابــو جعفر کــبیر
نــامش محمد طــــبری زاده ابن جـــریر
در فقــه و در حدیث بتحقیق نامدار
فرزند آمـل است بدین خطـــه افــــتخار
و آن بحر بیکران که پر از لعل و گوهر است
علامه معارف حق،میر حیدر است
شمــس زمان محمد بن محمود آملی
در بوستان عـــلم کمال است بلبلی
نغمــه سرای گلشن اسرار کاف و نون
الحـــان او نــــفائس و آوای او فـنــون
فخر جــهان حکــیم خردمند،بو علــی
آمد به پــــای بوسی قصـــاب آمــی
آندم که بو سعید به آمل سفر نمود
مشتی ز خاک کوی تو کحل البصر نمود
از شهرت علم و نجوم در هر منزلی
داری صدها ابن ربن طبری و رکن آملی
در هر زمان تورااست گرانمایه عالمان
خورشید بی زوالــی و دریای بیکـــران
دیدم مــــــــاکه آیت عظــمای آملی
بر کرسی فقاهــت قم بود کــــــاملی
صدها فقیه مجتهد از خوان نعــمتش
مشحـــون و کـــامیاب زفیض کرامتش
آن وارث عـــلوم علی نقـــــی زتست
و آن عارف فقیه محمـــد تقی زتــست
بــرخاک خود بناز که آزاده پــــروری
بر خــود ببال زانــکه حسن زاده پــروری
آن کاملی که چرخ بزیر نگین اوست
آن عـارفی که عالم هستی رهین اوست
بر خود ببال زانکه جــوادی از آن تست
آن عالم و مـفسر و هادی از آن توست
در او بیاب نور کمالات ســــرمـــدی
از او بخــواه نشــــر اصول مــــحمدی
آمل چه گویمت که چه باشی بروزگار
شهری به اسم رسم جهانی به افتخار
آن نیمه شب که جنگــلیان بر تو تاختند
آرامش تــورا هدف حمــــله ساختند
هر سو صدای غرش رگــبار شد بلند
بــرخاستی ز جای غـضبناک و دردمـند
خــون شهید دیدی و اجســاد بی گناه
آه زنــــان و اشک یـتـیـمان بــــی پناه
فرمـان حمله دادی و دستـور انتقام
یکباره خاک پاک تو شد جوشش و قیام
مردان به پشت سنگرو زنها سخت کوش
با کیسها شن بسر دست یا بدوش
هر خانه پایگاهی و هر کوچه ات ستاد
گشتی چنان دژی که ندارد فلک بیاد
کردی دفاع از خود و از دین و کشورت
راضی شد از تو خاطر پر مــهر رهبـرت
نام تو را امام به دفتــر نوشته است
نام تو ثبت دفــتر تــاریخ گــشته است
آباد باش زانکه شــدی لایق درود
آزاد باش زانکه خمینی تـــــو را ســـتود
آمل،سخن بس است فرهمــند را دگر
معـروفتر ز شمی و روشــن تر از قمر
آن به قـلم گذارم و قطع سخن کنــم
طــالب مــدیحه گوی تو در انجمن کنم
پانویس:
مصیبتان-محله ای است تاریخی و قدیمی در شمال شرقی آمل که امروز معروف هم بهمین نام باقی است و معروف است، در قتل ها عامهای چنگیز و تیمور در این محل از سرهای مدافعان شهر کله منار برپا شد و مقبره سنگی عظیم بر پا گشت.
شعر-این شعر در تاریخ ( ۲/۱۰/۱۳۷۳ ) در وصف آمل سروده شد که حماسه ها و استواری های آمل و قدمت و چند تن از مشاهیر آمل در آن گنجانده شد و از این رو آمل را شهر کهن و شهر عرفان و علم و فلسفه خوانده اند.

(( جاده مسیر تهران به آمل معروف به " جاده هراز " در بخش کوهستانی و زیبای لاریجان آمل ))