به نام خدای همین حوالی...
خدای کعبــــه
خدای علی (ع)
آری... همان علی (ع) که پیام آور عدل بود و عدالت
کوه صبر بود و استقامت
مظهر مهــر بود و رفاقت
همپای یتیم بود و شاه ولایت
اما حال بی بود علی (ع) چه می کنیم در این قعــر زمان...؟!
در این عالم دهــــر
در این تاریکی مغموم شهــــر
بی عدل علی (ع) زخمه می زنیم بر زخم ناســـور
اسیر وهم خویشیم و آواره ی این کوچه های بی عبــــور
حقیریم و جز تکبـــر نداریم هیچ
آری...همین است بی رسم علی
(ع) هیچیم و میدانیم که ما آدم ها قد مسئله های خود بزرگ یا کوچک می شویم
چیزهای ریز را مغرورانه زیر پا می نهیم تا بزرگ و بزرگ گردیم اما راه بزرگ
شدن از نگاه علی (ع) این بوده که به مسائل کوچک بی اعتنا نشویم آنطور که
برخی آدم ها ؛ قیمت هر چیز را می دانند ولی قیمت خود را نه ....
قیمت انسانیت را نه ...
قیمت دلهای پاک را نه ...
قیمت راستگویی و صداقت را نه ...
قیمت مهربانی و رفاقت را نه...
قیمت هُرم و حُرمت را نه...
و دروغ را با بهایی اندک می خریم بی آنکه بدانیم انسانیت خود را به بهایی گزاف فروخته ایم پی هیچ ارزشی
بی آنکه بدانیم فلسفه ی عشق علی (ع) را غرق روزمرگی خویشیم
اشک می ریزیم و ندای " الغوث الغوث " سر می دهیم
آری...علی(ع) هم رفت چون حسین(ع) پی آزادگی ؛ عدالت ؛ مهربانی و صداقت
و برای ما تنها حسرت برجای ماند که چه فاصله انداخته ایم میان خود و خدای علی (ع)
میان عدل و عدالت علی(ع)
نه نگو زمان گذشت
آن روز
آن شب
آنجا کوفه بود
حال ببین زمان دگر تکرار شده
اینجا کوفه است
آن هم کوفه ی بدون علی (ع)
و ببین که چه کودک صفتانه چشم می بندیم بر دیده هم...
دل می شکنیم مغرورانه ...
گام برمی داریم ز روی کبر و ریا روی این زمینی که هیچ اعتباری به بودنمان
نیست و حال اشــک می ریزیم جرعه جرعه بهر غربت علی (ع) ؛ بهر نخلستان سوخته
اما کاش اشـک می ریختیم برای این فاصله های ممتد بجای مانده ی میان خود و خدای علی (ع)
میان خود و عدل علی (ع)
چقدر این دقایق نورانی ست با مهــر علی(ع)...
چقدر بغض هایم نفس گیر می شود با عشق علی (ع)...
چقدر زخم دلواپسی هایم سر باز می کند در فاصله ممتد من و خدای علی (ع)...
دلم آشوب است
آشوب
آشوب از هق هق گریه هایی که سر میدهم در فراق علی (ع) و این ظلمی که در حق هم روا میداریم
این شبها به این می اندیشم علی (ع) بهـــر چه رفت....
حسین(ع) بهــر چه رفت
می یابم جواب را اما جز افسوس در برم نیست
افسوس از این فاصله ای که نابخردانه انداخته ایم میان خود و خدای علی(ع)
میان خود و عدل علی(ع)
و در آخــــر یک دعا :
خدایا ...
تا نشکسته ایم زیر این کوه غرور
تا نگشته ایم لبریز مهـر و سرور
ما را مَرهان از این کوچــه های بی عبور

و حرف دل زهـــــرا :
این شبها فقط و فقط عدالت بخواهیم
آزادگی بخواهیم
بندگی علی(ع) و خدای علی (ع) بخواهیم
کمی انسانیت
مهربانی و مروّت
سادگی و رفاقت
آری
همین و بس
قلم بارونی دختر بارون
از سری دلنوشته های بارونیم
این شبها ؛ قدر اشکهاتون رو بدونین
قدر هُرم نفسهاتون رو
لبریز مهــر علی (ع) باشید در حریم مهــر یگانه مهرآور هستی 


« زِلفِشـــه »