با سلام...........(پست ثابت )






سِلام مِه جانِ  خواخِرون و عَزیز بِرارون


اینتا مِه پٌستِ ثابته


خَِله خِشحال بٌومه بقیه مَطلِبه  بَخٌونین و شِه نَظِرِ بَنویسین


شِه مِه آمِلی خواخِر.........................زهرا



بمناسبت ماه شهریور ؛ سالروز تولد شهید حجت الله نعیمی از فیروزکلای وسطی آمل

نامه یک زن به همسر مفقودالاثرش حجت عزیز! حالا دیگر جنگ تمام شده است، تعدادی از هم رزمانت که با تو بر خاک های جنوب به سجده عشق، پیشانی ساییده بودند از سفر بازگشتند اما گویا تقدیر آن است که من، هم همسر مفقودالاثر بمانم و هم دختر مفقودالاثر!. خیلی ها با دو چشمان خود انتظار یک نفر را می کشند اما من با دو چشمانم که حالا دیگر اشکی برایش نمانده انتظار دو نفر را می کشم. یعنی بابا و تو! سردار شهید حجت الله نعیمی سردار شهید حجت الله نعیمی ولادت: شهریور 1344 فیروزکلا- آمل شهادت: تیر 1367 جزیره مجنون امروز اگر حقایق ظریفی از خصوصیات فرماندهان نسل دفاع مقدس به نسل سوم ارائه شود به سختی آن را باور خواهند کرد و دلیل اصلی اش همان است که معادل چنین خصوصیاتی را کمتر در بین مدیران و رؤسای کنونی مشاهده کرده اند. تصاویر مطلب، سردار حجت الله نعیمی؛ فرمانده اطلاعات عملیات لشکر خط شکن 25 کربلا را نشان می دهد که علاوه بر فرماندهی یکی از حساس ترین واحدهای لشکر، ظرف و لباس رزمندگان را می شوید و نیز از غذا درست کردن برای فرزندان روح الله ابایی که ندارد که هیچ بلکه افتخار هم می کند: جمله به یاد ماندنی سردار شهید حجت الله نعیمی: چگونه وقتی در عزاداری های سالار شهیدان شرکت می کنید، افسوس می خورید که ای کاش در کربلا بودید و به یاری امام مظلوم می شتافتید. بدانید که الان همان زمان است و امام حسین نیازمند یاری شماست. سوگند به خون شهدا هرگز عهدی را که با خدای بسته ام اگر در آتش بسوزم و خاکستر شوم نخواهم شکست و هرگز از هدف مقدس خود دست بر نمی دارم و قسم به آن کس که جان من در قبضه اوست ،هزار مرتبه در میدان پیکار به خاک و خون غلتیدن از مردنی که بر روی بستر صورت گیرد گوارا تر و شیرین تر است. برگی از خاطرات شهید: به آیه«وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً » .اعتقاد کامل داشت و قبل از هر عملیات شناسایی سفارش می کرد که برای کور شدن چشمان دشمن این آیه را بخوانیم. روزی در هورالعظیم در گشت و شناسایی وارد آبراهی شدیم که برای ما آشنا نبود و حتی حجت هم آنجا را نمی شناخت. هوا روشن بود و ما آرام آرام در این آبراه به جلو می رفتیم. ناگهان در بیست متری سنگر کمین عراقی ها سر در آوردیم و دیگر نتوانستیم حرکت کنیم همانجا بدون حرکت ایستادیم چون اگر حرکتی می کردیم متوجه موقعیت ما می شدند. حجت به نیروها توصیه کرد آیه وجعلنا را آرام تلاوت کنند. بعد از تلاوت این آیه شریفه بدون اینکه نیروهای دشمن متوجه حضور ما شوند از منطقه دور شدیم. «همرزم شهید» سردار شهید حجت الله نعیمی گویا تقدیر این است که من، هم همسر مفقودالاثر بمانم و هم دختر مفقودالاثر! نامه جانسوز همسر سردار شهید حجت الله نعیمی : گویا تقدیر این است که من، هم همسر مفقودالاثر بمانم و هم دختر مفقودالاثر! اما من با دو چشمانم که حالا دیگر اشکی برایش نمانده انتظار دو نفر را می کشم. یعنی بابا و تو! اشاره: نامه ای که تقدیم کاربران محترم می شود، دل نوشته ای است تکان دهنده از همسر سردارشهید حجت نعیمی(فرمانده اطلاعات و عملیات محور 1 لشكر ویژه 25 كربلا) که عظمت صبوری زنان ایران اسلامی را به تصویر می کشد که چگونه در مقابل سختی ها، صبر را همانند اسوه ی مقاومت حضرت زینب (س) در پیش گرفتند: آقا حجت! سلام، اگر بگویم از روح و جسمت خبر ندارم حرف صوابی نزده ام! چون بارها وقتی به دیدنم می آیی از مکانی سبز و هودج های نور سخن می گویی! و گلخنده بر لبانت نقش بسته است! و من می دانم که روح ستبرت از ملکوت به دیدارم می آید! و جسم مطهرت الان سبزینه هورالعظیم است. اگر چه پس از تو یارانت، هم رزمانت به من گفته اند که آب های هور گهواره شهادت تو گشتند! اما با خودم می گویم نکند روح و جسم ات در کنار هم باشند و روزی چشمان پرانتظارم به دیدنت سبز شود. آقا حجت! خودت هم می دانستی که تو، گلی سرخ از گل های بهشتی! بارها تو را می دیدم که چگونه می خواهی درب زندگی که در آن حبس بودی را با شهادتت باز کرده به ملکوت سفر کنی...! حجت جان! تو رفتی و آن چه که برایم باقی گذاشتی، گل واژه های خاطراتت هست که تسلای دلم می باشد اگر چه هنوز رفتنت را باور ندارم و هر روز تنگ غروب، نگاهم را به در خانه می دوزم که شاید تو را با آن لبخند همیشگی ات ببینم که از غربت درآمدی و پای بر عمق وجودم گذاشتی شوهرم! یادم نمی رود که چگونه بر قبله گاه عشق تمام قامت می ایستادی و نماز شب می خواندی. آن قدر سجده های آخر تو طولانی می شد که من گمان می بردم خوابت برده است! و حتی یک بار از سر عطوفت بر این حالت معنوی تو آن قدر در تعجب شدم که وقتی شانه هایت را تکان دادم به جای تکان خوردن شانه هایت، دستانم لرزید! ناگهان صدای العفو العفو تو مرا بر سرزمین جایم میخکوب کرد! آقا حجت! همرزمانت از شجاعت تو برایم زیاد گفته اند. آن ها به من گفته اند که تو چون کوه، در مقابل دشمن می ایستادی! نه تنها هرگز خسته نمی شدی بلکه خستگی را خسته می کردی! همدم عزیزم! آن روز که با تو بر سفره عقد نشستم و به این سنت نبوی پای بند شدم می دانستم که عروس تو در دنیا من نیستم بلکه عروس واقعی تو شهادت است! اما چه کنم با این که می دانستم تو اهل ملکوتی اما مهرت، محبت ات آن قدر در خانه دلم نشست که همان لحظات کوتاه و معنوی با تو بودن را، برای ذخیره آخرتم غنیمت دانستم. دلبندم! اگر تو پرواز کردی به حقت رسیده ای و من از این که تو به حقت رسیده ای خوشحالم! هر وقت یاد تو را در سرزمین دلم زنده می کنم برای این که در دل بی قرارم تسکینی بیابم برمزار هم رزمانت یعنی حاج حسین بصیر و محمد حسن طوسی می نشینم و از آن ها با اشک دیدگانم از تو سراغ می گیرم، چون معتقدیم شهیدان را شهیدان می شناسند! سردار شهید حجت الله نعیمی نعیمی عزیز! دلم برای مهربانی های تو تنگ شده است و دلم برای به یاد خدا بودن تو پرپر می زند! اگر چه سفارش های تو را که همیشه به من می فرمودی: بعد از رفتن من مبادا احساس تنهایی کنی و صبر پیشه کنی که خدا صابران را دوست دارد را اصلاً فراموش نکرده ام! حجت عزیز! حالا دیگر جنگ تمام شده است، تعدادی از هم رزمانت که با تو بر خاک های جنوب به سجده عشق، پیشانی ساییده بودند از سفر بازگشتند اما گویا تقدیر آن است که من، هم همسر *1 مفقودالاثر بمانم و هم دختر مفقودالاثر*2 !. خیلی ها با دو چشمان خود انتظار یک نفر را می کشند اما من با دو چشمانم که حالا دیگر اشکی برایش نمانده انتظار دو نفر را می کشم. یعنی بابا و تو! بابای عزیزم و آقا حجت دلاور! به هر دوی شما می گویم: خیالتان راحت باشد. هرگز از هیچ چیز و هیچ کس گلایه ای نداریم چون شما را قربانیان راه خدا می دانیم و مطمئن هستیم که با خوب کسی معامله کردیم! خریدار شما خدا بود و بس! این ها را گفتم امّا قلب کوچک من هم چون از جنس ماده است و برای ماده ظرفیتی محدود قائل شده اند، چه کنم که آسمان دلم ابری است! بگذارید با همین کتیبه ها، ابرهای باران زای دلم را از آسمان وجودمان بزداییم. بابای عزیزم و یار دلبندم حجت جان! گاهی اوقات آن قدر نبودتان در من اثر می کند که با خود می گویم ای کاش قطره آبی بودم و به هور ملحق می شدم تا از آنجا سراغتان را بگیرم، بگویم که امان از فراق و امان از جدایی! حجت جان! تو رفتی و آن چه که برایم باقی گذاشتی، گل واژه های خاطراتت هست که تسلای دلم می باشد اگر چه هنوز رفتنت را باور ندارم و هر روز تنگ غروب، نگاهم را به در خانه می دوزم که شاید تو را با آن لبخند همیشگی ات ببینم که از غربت درآمدی و پای بر عمق وجودم گذاشتی. به امید روزی که بیای همسر چشم انتظارت ... چگونه وقتی در عزاداری های سالار شهیدان شرکت می کنید، افسوس می خورید که ای کاش در کربلا بودید و به یاری امام مظلوم می شتافتید. بدانید که الان همان زمان است و امام حسین نیازمند یاری شماست ***** سردار شهید حجت الله نعیمی سردار شهید حجت الله نعیمی پس از عملیات کربلای 1 به عنوان مسئول اطلاعات و عملیات محور 1 لشکر 25 کربلا منصوب شد. در شهریور ماه 1366 به اصرار خانواده تصمیم به ازدواج گرفت. پس از برگزاری مراسم عقد، حجت اللّه به جبهه های نبر عزیمت کرد. در همین ایام در یکی از مناطق عملیاتی پسر عمه اش مفقودالاثر شد. یکی از همرزمانش می گوید: بعد از این حادثه وقتی که به حجت اللّه گفته می شد کی عروسی می کنی؟ می گفت: تا پیکر پسر عمه ام را پیدا نکنم مراسم عروسی را بر پا نخواهم کرد. حجت اللّه پس از شهادت سردار طوسی مسئول اطلاعات عملیات لشکر 25 کربلا به اصرار همرزمانش بخصوص شهید گلگون مسئول محور 2 اطلاعات و فرماندهی اطلاعات و عملیات لشکر 25 را پذیرفت. به دنبال آن در عملیات والفجر 10 مسئولیت کل شناسایی را به عهده داشت. سردار حجت اللّه نعیمی پس از سالها حضور مستمر در جبهه های جنگ به شهادت رسید. پیکر او نیز سالها در مناطق عملیاتی باقی ماند تا اینکه توسط گروه تفحص شهدا در عقبه جزیره مجنون شناسایی شد و به زادگاهش "آمل" انتقال یافت. جنازه این سردار شهید چون گمنام بود غریبانه تشییع و به خاک سپرده شد در بهار 1367 به مرخصی رفت تا مقدمات برگزاری مراسم ازدواج را فراهم کند. در همین زمان از لشکر 25 کربلا از وی خواسته شد در اسرع وقت خود را به منطقه جنگی برساند. مرخصی خود را نا تمام گذاشت و به مناطق جنگی بازگشت. دشمن شروع به تک های سنگین در جبهه ها کرده بود. حجت در هنگام حملات سنگین دشمن در مناطق شلمچه و جزیره مجنون حضور داشت. پانزده روز قبل از پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران در 27 تیر 1367، در نبردی سنگین با دشمن بعثی در جزیره مجنون با تمام توان جنگید. دشمن در این منطقه از گلوله های شیمیایی استفاده کرد و منطقه را آلوده ساخت. سردار شهید حجت الله نعیمی در فیلمی که از سوی کویت به ایران ارسال شده بود، حجت را نشان می داد که با زیرپوش راه راه که همیشه می پوشید و همان چفیه نصف شده در عقبه جزیره مجنون به اسارت دشمن در آمده است. اما بعدها عراقی ها او را در همان عقبه جزیره مجنون به شهادت رساندند. سردار حجت اللّه نعیمی پس از سالها حضور مستمر در جبهه های جنگ به شهادت رسید. پیکر او نیز سالها در مناطق عملیاتی باقی ماند تا اینکه توسط گروه تفحص شهدا در عقبه جزیره مجنون شناسایی شد و به زادگاهش "آمل" انتقال یافت. جنازه این سردار شهید چون گمنام بود غریبانه تشییع و به خاک سپرده شد. سردار شهید حجت الله نعیمی گوشه ای از وصیت نامه شهید سوگند به خون شهدا هرگز عهدی را که با خدای بسته ام اگر در آتش بسوزم و خاکستر شوم نخواهم شکست و هرگز از هدف مقدس خود دست بر نمی دارم و قسم به آن کس که جان من در قبضه اوست ،هزار مرتبه در میدان پیکار به خاک و خون غلتیدن از مردنی که بر روی بستر صورت گیرد گواراتر و شیرین تر است. پس شما از بابت من نگران نباشید و این مایه شکر و افتخار برای من و شماست که در این راه به درجه شهادت برسم. پی نوشت : *1:پیکرسردار شهید حجت الله نعیمی سالها در مناطق عملیاتی باقی ماند تا اینکه توسط گروه تفحص شهدا در عقبه جزیره مجنون شناسایی شد و به زادگاهش "آمل" انتقال یافت. پیکر مطهر این سردار شهید چون گمنام بود غریبانه تشییع و به خاک سپرده شد. *2: شهیدحاج عزیز اللّه باقری پدر همسر مکرمه شهید، همزمان با عملیات کربلای 1 در یک عملیات ایذایی درهور العظیم به شهادت رسیدو مفقودالاثر شد روحش شاد و یادش گرامی

مازندران در اشـــعار شاعــران


به نام خدای همین حوالی...


بِه نُومِ شِـه جانِ خِدایِ مِهرِبُون

خِدای آمِلُ بِهِشتِ سَبزِ مازِرُون

 

" زِلفِشــه "

 

سلامی از مهـر و ادب خدمت همه اساتید و دوستانم

در این پست میخواهم قبل از ارسال  برخی خط خطی ه و اشعارم به گویش مازندرانی طبری ابتدا نقبی زنم به نام مازندران و آوردن اسم و رسم این نگین ایران عزیز دراشعار شاعران نامی کشورمان از جمله فردوسی , ملک الشعرای بهار , منوچهری دامغانی ,

 

که مازندران شهر ما یاد باد ـ همیشه بر و بومش آباد باد. (فردوسی)


برخی ریشه نام  مازندران را آمیخته‌ای از ماز به معنی بزرگ و نیز میانه، ایندیرا  و آن پس وند مکان دانسته‌اند و در نتیجه عبارت «مازیندیران» را به معنی جایگاه  دیو بزرگ، ایندیرا  می‌دانند. گواه آن را هم شاهنامه دانسته‌اند که در آن از مازندران به عنوان جایگاه دیو سفید نام برده‌است و نیز ایندیرا را کوهی دانسته‌است در میانه این سرزمین. بر پایه همین موضوع  ملک الشعرا بهار بیت زیر را سروده‌است:


 


ای دیو سپید پای در بند


ای گنبد گیتی ! ای دماوند


 


از سیم به سر یکی کلاه خود


 


نام کهن و اصلی مازندران طبرستان است که در واقع تپورستان بوده و علت نامگذاری آن وجود قوم؛ البی که درآن وجود دارد به نام قوم تپور می‌باشد که از شهر بایل تا شهر گرگان امتداد دارد و مرکز آنها ساری (در منابع یونانی ) بود. از اقوام دیگر مازندران قوم آمارد است که مرکز آن آمل و از آمل تا تنکابن و قوم کادوس از تنکابن تا رامسر هستند. برخی نام مازندران را به شکل ماز + اندر + آن می‌دانند. ماز در زبان مازندرانی به زنبور عسل گفته می‌شود و کسانی که این ریشه یابی را پذیرفته‌اند معنای مازندران را «جایی که زنبورعسل در آن هست» می‌دانند. به باوری دیگر، نام مازندران برگرفته از کوه ماز است. پس مازندران سرزمینی است که کوه ماز در آن جای دارد(ماز+اندر+آن). رشته کوه ماز در جنوب مازندران، در راستای غرب به جنوب شرق کشیده شده‌است. رشته کوه ماز هم راستا با دوبرار در دشت لار و پلور است که تا فیروزکوه پیش می‌رود. مردم دماوند هنوز به این کوه بلند که در شمال شهر دماوند امتداد یافته ، ماز می گویند. از سوی دیگر در لاسم و در میان رشته کوه دوبرار، قله‌های بلندی مانند انگمار، سیاه کمر دیده می‌شود که یکی از آنها قله بلند ماز است. منوچهری دامغانی (قرن پنجم) واژه " ماز" را به همراه مازندران در یک بیت می‌آورد:



  • برآمد یکی ابر مازندران *** چو مار شکنجی و و ماز اندر آن


می دانیم منوچهری دامغانی سراینده زبردستی در ترسیم طبیعت در سروده‌های خود بوده و همچنین سالها در مازندران زیسته‌است. "ماز" در اینجا همان کوه ماز است که ابرها چون ماری به خود پیچیده، آن کوه را در بر گرفته‌اند. گروهی، ماز را پیچ و خم می دانند، ولی واژه "شکنج" در "مار شکنجی" خود به معنی پیچ و خم است و آوردن واژه‌ای دیگر (که ماز باشد) به معنی پیچ و خم در اینجا، درست نمی نماید. عده‌ای نیز به این دلیل که سابقا این سرزمین مملو از گوزن بوده و مازن نیز به معنای گوزن بوده و از طرفی دران را نیز به معنای درندگان می‌باشد اینطور استنباط کرده‌اند که دران به معنای درنده کنایه از ببر مازندران است وچون این سرزمین در گذشته مملو گوزن و ببر بوده مردم آن سرزمین را به این نام خواندند. مازندران کنونی در درازای تاریخ، شاهد وقایع و اتفاقات فراوان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده‌است. در اهمیت سرگذشت وقایع تاریخی این استان، کافی است که گفته شود هیچ یک از مناطق ایران به اندازه این سرزمین، شاهد رویدادهای تاریخی نبوده‌است.


به همین سبب است که نویسندگان و مورخان ایرانی و خارجی، فراز و نشیب‌های تاریخی این سرزمین را در کتاب‌هایی به رشته تحریر در آورده‌اند. از آثار نویسندگان روسی در باره مازندران، تاریخ مازندران و استرآباد تالیف رابینو، و از آثار نویسندگان مازندرانی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران تالیف میر ظهیرالدین مرعشی، و از آثار نویسندگان ایرانی، تاریخ طبرستان به کوشش اردشیر برزگر و مازندران از قدیم‌ترین ایام تا به امروز، نوشته دکتر محمد مشکور را می‌توان نام برد. اما این که نام مازندران از چه زمانی در این سرزمین متداول شد اختلاف نظر وجود دارد. بعضی از مورخان معتقدند از زمان  ابن اسفندیار  و یاقوت، بجای هیرکانیا کلمه مازندران بکار برده شده‌است عده‌ای هم تاریخ بکارگیری واژهٔ مازندران را از سده چهارم هجری قمری به بعد می‌دانند.


 
گردآورنده : زهــرا محمدزاده

پاییز وَچِـه مِـــه وُ مــِـه نـُـوم هـَـسِّـه زِلـفـِـشـِــــــه ( به گویش مازندرانی --- از سروده ه

 

شِـــمالیمِــه  شِـــمالیمِــه ؛ مِـــه دِل غَم  داینِـــه غـــم

مِـــه مِـــلک مازِرُونــه ؛ چِـــش وارِشِ نَم داینِـه نَــم

 

امیــــریُ و کــَتُولــیِ خُــونــِّــش ؛ مـِـه اَرمـُـــونـِــه 

اینتــــا کــه گِــمِّــه افتِخـــارِ  مِــــه   مازِرُونــِـــــــه

 

شـِــمالیمـِـه شـِــمالیمه ؛ مــِـه سامـُـون بـِهـِشتـِــــــه

مـِهمُــون نـِـوازی ؛ اَمـِــه مَــردِمـُـون ســِــرِشتــِــه

 

شـِـه دِلِ رِه دارِنـــِّـه  رُوخِــنـِــه ی هــــِـــرازِ  واری

وِنـِـــه مـَــرکـِــزِ  استـان هم هـَــسِّــه امـِـه ســـــــاری

 

دِمـــــاوند رِ که هـِـــدار هاکِــنی  سـُـوی ( آمــِـــــــل )

رَسـِـــنــی بـه لار وُ  پــِلـُـــور تــا بـِـه خـِـدِ ( بـابــِـــل )

 

رَج بَـزَنـّــی کـِـلــه ور ؛  شـُــونـّـی اَمـِـه ( قائِمشهـــــر )

اَمـِـه مَـلِـه تـا شـِـه مـَـلـِه تـَـجِـنـّـی  شهــــر بـه شهـــــر

 

شـُونی  چـِـشمه کیـلِه؛ ( عباس آباد ) و ( کـَـندِلـُـــوس )

( نور) و( نوشهـر) ؛( نکا)؛ شونی سـُـوِ (چالــــــوس)

 

آسا گـِـمـِـه مـِـه مازِرُون چـِـه  نـُــوم نـُـوما داینـِــــــه

(رامـسـَـر)نـُـوعــارُوس؛آمـِـل رِه هم  دُومـا دایــنِــــه

 

مـِـن که گـِـمـِـه هـِـوارِه  نـَـم نـَـمِ وارش خـِـشـــِـــه

پاییز وَچِـه مِـــه وُ مــِـه نـُـوم هـَـسِّـه زِلـفـِـشـِــــــه

 

 فصلِ جـِـدایــــی که بـُـوُنـِــه  آمـِـل رِه  یاد  بیــــار

اَی بـِـــرو این ورا ؛  این بــِـهــار و اون بـِـهـــار

 

★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎´`*•.¸‎★.¸¸.`*¸.

« ترجمه »

 

 

 

1 - شمالی ام  و شمالی  و دل من پر از غم است

سرزمین من ؛ مازندران  و چشمان من همچون باران  خیس اشک  است

 

2 - آوازهای امیری خوانی و کتولی  آرامشبخش جان   من است 

و این دو سبک آوازی ؛ افتخار مازندران من است

 

3 - شمالی ام شمالی ؛ سرزمین من بهشت است

و مهمان نوازی  جز سرشت و  خصلت  های مردمان دیار من است

 

4 - دل مردمانش همچون  آبهای  جاری رودخانه ی هراز ( آمـُـل )  پاک و  زلال است

که مرکز استان آن  ؛ شهـر ساری ست

 

5 - کوه دماوند را که شروع  مسیر قرار دهی  به  سمت آمـُـل 

می رسی به منطقه ی لار و پلور ( آمـُـل ) تا به سوی شهربابل ( شهر بهارنارنج )

 

6 - گذر می کنی از رودخانه ی هراز تا شوی راهی شهر قائمشهر

می روی از محله من تا محله خود ؛ شهـر به شهـر

 

7 - می روی به منطقه ی زیبای چشمه کیله ( چشمه رود ) ؛ بعد شهر زیبای عباس آباد و تفریحگاه کندلوس و باز می روی به شهرهای نور , نوشهـر , نکا  تا به چالوس

8 - حالا می گویم که مازندران من چه  اسم و آوازه ای  دارد که شهر  رامسر  شده  عروس مازندران و آمـُـل داماد  آن

 

9 - من که می گویم هوای بارانی صبح مـِـه آلود مازندران  و نم باران نشسته بر زُلـف مو  را دوست و عاشق نم نم بارانم  

برای این است که  زاده ی فصل پاییزم و زِلفِشــه هست نامم

10 - فصل جدایی و خداحافظی که می شود آمل را به یاد بیاور باز هم بیا به این دیار ؛ این بهار و آن بهار هر سال

★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎★.¸¸.`*¸.¸¸.•*

کلمات داخل پرانتز  : شهرهای استان مازندران

امیری و کتولی : سبک آوازی سنتی خاص مازنداران که در آواز امیری خوانی به مدح مولی متقیان حضرت علی (ع)  می پردازند که از اشعار شاعر نامی مازندران امیر پازواری  و در کتولی هم از اشعار دیگر شاعر فقید و نامی آمل  " طالب آملی  " استفاده می کنند که موسیقی خطه مازندران را با امیری خوانی و کتولی خوانی می شناسند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به قلم بارونیم : زِلفِشِـــه ---برای همایش فرهنگی  اقوام شعـر و موسیقی خطه شمال کشور ( استان های مازندران ؛ گلستان و گیلان ) به میزبانی آمل 

 

ثبت شده به شماره ۱۷۵۸۱در سایت ادبی شعر ناب

معرفی روستاهای بخش امامزاده عبدالله آمل در نگاهی کلی


1 - دهستان لیتکو


شامل روستاهای : درازان - چندرمحله - میخران


2 - دهستان چلاو


شامل روستاهای : تیار - گنگرج کلا

آمِلـــــــــــــی گَپ....ضرب المثل رایج آمل






بامِشی کِه گَل رِ ِه بَیته ؛ گِنه مِن شیرِمه




ترجمه : گربه ای که موش را بگیرد می گوید که من شیر هستم


موارد استفاده :  اگر کسی کاری  انجام دهد  و گوید من شیرم  که از دیدگاه دیگران تظاهر و سبک سری را جلوه دهد  این مَثل را در پاسخ به او بکار می برند



این ضرب المثل ها همچنین در اکثر شهرهای استان مازندران رایج می باشد





تا ضرب المثل بعدی ...


 




خِدا شِمِه پِشتُ و پِناه






 


 







 



عکس گرفته شده : پارک دهکده طلایی - پل معلق آمل

بی رســم علی (ع) هیچیم ( از ســری دلنوشته هایم )

 به نام خدای همین حوالی...

خدای کعبــــه

خدای علی (ع)

 

 آری... همان علی (ع) که  پیام آور عدل بود و عدالت

کوه صبر بود و استقامت

مظهر مهــر بود و رفاقت

همپای یتیم بود و شاه ولایت

اما حال بی  بود علی (ع) چه می کنیم در این قعــر زمان...؟!

در این عالم دهــــر

در این تاریکی مغموم شهــــر

بی عدل علی (ع) زخمه می زنیم بر زخم ناســـور

اسیر وهم خویشیم و آواره ی این کوچه های بی عبــــور

حقیریم و جز تکبـــر نداریم هیچ

 آری...همین است بی رسم علی (ع) هیچیم و میدانیم که ما آدم ها قد مسئله های خود بزرگ یا کوچک می شویم چیزهای ریز را  مغرورانه زیر پا می نهیم تا بزرگ و بزرگ گردیم اما راه بزرگ شدن از نگاه علی (ع) این بوده که به مسائل کوچک بی اعتنا نشویم آنطور که برخی آدم ها ؛ قیمت هر چیز را می دانند ولی قیمت خود  را نه ....

قیمت انسانیت را نه ...

قیمت دلهای پاک را نه ...

قیمت راستگویی و صداقت را نه ...

قیمت مهربانی و رفاقت را نه...

قیمت هُرم و حُرمت را نه...

و دروغ را با بهایی اندک می خریم بی آنکه بدانیم انسانیت خود را به بهایی گزاف فروخته ایم پی هیچ ارزشی

بی آنکه بدانیم فلسفه ی عشق علی (ع) را غرق روزمرگی خویشیم

اشک می ریزیم و ندای " الغوث الغوث " سر می دهیم

آری...علی(ع) هم رفت چون حسین(ع) پی آزادگی ؛ عدالت ؛ مهربانی و صداقت

و برای ما تنها حسرت برجای ماند که چه فاصله انداخته ایم میان خود و خدای علی (ع)

میان عدل و عدالت علی(ع)

نه نگو زمان گذشت

آن روز

آن شب

آنجا کوفه بود

حال ببین زمان دگر تکرار شده

اینجا کوفه است

آن هم کوفه ی بدون علی (ع)

و ببین که چه کودک صفتانه چشم می بندیم بر دیده هم...

دل می شکنیم مغرورانه ...

گام برمی داریم ز روی کبر و ریا روی این زمینی که هیچ اعتباری به بودنمان

نیست و حال اشــک می ریزیم جرعه جرعه بهر غربت علی (ع) ؛ بهر نخلستان سوخته

اما کاش اشـک می ریختیم برای این فاصله های ممتد بجای مانده ی میان خود و خدای علی (ع)

میان خود و عدل علی (ع)

 چقدر این دقایق نورانی ست با مهــر علی(ع)...
چقدر بغض هایم نفس گیر می شود با عشق علی (ع)...
چقدر زخم دلواپسی هایم سر باز می کند در فاصله ممتد من و خدای علی (ع)...
دلم آشوب است
آشوب
آشوب از هق هق گریه هایی که سر میدهم در فراق علی (ع) و این ظلمی که در حق هم روا میداریم
این شبها به این می اندیشم علی (ع) بهـــر چه رفت....
حسین(ع) بهــر چه رفت
می یابم جواب را اما جز افسوس در برم نیست

افسوس از این فاصله ای که نابخردانه انداخته ایم میان خود و خدای علی(ع)
میان خود و عدل علی(ع)

و در آخــــر یک دعا :

خدایا ...

تا نشکسته ایم زیر این کوه غرور

تا نگشته ایم لبریز مهـر و سرور

ما را مَرهان از این کوچــه های بی عبورnullnullnull  

 

و حرف دل زهـــــرا :

این شبها فقط و فقط عدالت بخواهیم

آزادگی بخواهیم

بندگی علی(ع) و خدای علی (ع) بخواهیم

کمی انسانیت

مهربانی و مروّت

سادگی و رفاقت

آری

همین و بس

 

 

قلم بارونی دختر بارون

 

از سری دلنوشته های  بارونیم

 

این شبها  ؛ قدر اشکهاتون رو بدونین

قدر هُرم نفسهاتون رو

 

لبریز مهــر  علی (ع) باشید در حریم  مهــر یگانه مهرآور هستی nullnullnull

 

« زِلفِشـــه »

ضرب المثل رایج  دیگه از آمل


 
 
 

پارک دهکده طلایی - پل معلق آمل - در مرکز شهر 

 

 

چَنگِل ب ِ نِه  مَگِه  چال  بَکِردِنِه ؟

 
 
 

معنی : مگر بوته ی چُغندر چال کرده اند ؟

 
 

( در بیان فراموشکاری بازماندگان شخص متوفی می آید . )

 
 
 

موارد استفاده : هر گاه کسی از دنیا برود و بازماندگانش حُرمت او را نگه ندارند یا دیگران قصد انجام عملی را داشته باشند که به نوعی بی احترامی به متوفی محسوب شود ؛ این مَثل بکار برده می شود که یعنی مگر عزیز ما چُغندر بود و در خاک رفت که شما اینقدر بی توجهید ؟

 
 


 
 
 
 

ضرب المثلی دیگر از آمٌـــل

 

 

چِراغ کِه نارمِه ؛ فرشِ  قالی ر ِ کُورمِه ؟

 

معنی : چراغ که ندارم ؛ فرش را می خواهم چکار ؟

( در بیان مقدم و مؤخر دانستن ضروریات زندگی می آید )

 

موارد استفاده : هر گاه به کسی که لوازم ضروری زندگی اش مهیا نیست ؛ پیشنهاد خرید وسیله ای کنند که چندان ضروری نباشند ؛ مَثل فوق را بکار می برند. 

دریا و غروبش ؛ واسه من نشونی از تو بوده...




به مناسبت  24 تیر - اولین سال دریایی شدن ( سید حسین ابراهیمیان )

جوان فداکار آملی

که به جای لغزیدن روی موج بی باور گناه

لغزید روی موج بی باور دریا






ادامه نوشته

قصه  فداکاری جوانمرد آملی........( سید حسین ابراهیمیان )


جوان فداکار آملی هنگامی که برای نجات یک زن از مرگ به دریا زده بود قربانی سرنوشت مرگ شد.



قصه ی فداکاری و ماجرای دریایی شدن حسین عزیز

در ادامه مطلب



ادامه نوشته

ساخت فيلم «دريا دلان ما را مي برند تا دريا »در شهرامامزاده عبدا... آمل کليد خورد :






ساخت فيلم «دريا دلان ما را مي برند تا دريا »در شهرامامزاده عبدا... آمل کليد خورد .

محمد محمدي رييس اداره فرهنگ وارشاد اسلامي با اعلام اين خبر و با اشاره به فرموده مقام معظم رهبري که «اگر بخواهيم انقلاب و كشور بيمه باشد، بايد اين شور و شوق، اين حركت عمومي و بسيج ملت را روز به روز تقويت كنيم» افزود : هرگونه ورود به عرصه دفاع مقدس، يعني ورود به عالم قدسياني كه جز با طهارت نمي‌توان در محضر آنان وارد شد، چرا كه آنان شاهدند و ما مشهود.

محمدي خاطر نشان کرد : فرهنگ ايثار و شهادت بايد به عنوان ميراثي گران سنگ در ذهن ملت ايران باقي‌مانده و از آفت تحريف مصون بماند زيرا نشر ارزش‌هاي معنوي و اخلاقي با شميم عطر خون شهيدان تأثير به سزايي در اخلاق جوانان داشته و اميد و انگيزه براي مبارزه با استكبار جهاني و همچنين ترويج فرهنگ عاشورايي را به همراه دارد.

رييس اداره فرهنگ وارشاد اسلامي در خصوص جزئيات و عوامل ساخت اين مستند افزود : اين فيلم مستند70 دقيقه اي در دو بخش سي و پنج دقيقه اي ، با حضور رضا ايرانمنش (بازيگرسينما و تلويزيون ) و با موضوع ترويج فرهنگ شهادت و به تصوير کشيدن زندگي دو شهيد بزرگوار از دوران جواني و قبل عزيمتشان به جبهه هاي حق عليه باطل از شهر امامزاده عبدا... به نامهاي محمد خاکپور و ولي ا... شعباني مي باشد .

محمدي در ادامه خاطر نشان کرد : اين کار بر اساس طرحي از اصغر ملي کارگردان و تهيه کننده ، محمدرضا مقصودي آملي و زينب آرمند نويسنده و پژوهشگر ، مجيد اميدي راد تصويربردار و مدير عامل موسسه فرهنگي وهنري آفرينش هنر مي باشند .

به گزارش روابط عمومي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان آمل ؛ کار فيلمبرداري با حضور رياست اداره ارشاد ، شهردار امامزاده عبدا... ، مديريت آستانه مبارکه امامزاده عبدا... ، خانواده هاي معظم دو شهيد و اهالي منطقه به تاريخ 18 تير در محوطه داخلي آستانه کليد خورد .



 



                                                           :  ذبيحي / واحد امور فرهنگي و روابط عمومي 


اداره ارشاد شهرستان آمل

پوشش های ویژه مازندران ( آمل )

 

۱ - پَشمِه جِرِب :

جورابی از پشم خالص که زنان می بافتند و پوششی مناسب برای پا در زمستان بود

 

۲ - کِلا یِراق :

سربلندی برای موهای زنان که از روی پشانی تا انتهای گیسوان را می پوشاند

 

۳ - کِل مَد :

شُولای شَبانی از جنس پشم که معمولا نمدمال ها آن را می بافتند

 

۴ - تَنگ تِمون :

لباس مخصوص زنان که با پارچه مشکی براق و عموما تنگ دوخته میشد

آبادی کَهرود یا  کارود  ( شهـــر جنگلی تاریخی )

 

کَهــــرود   یکی از آبادیهای تاریخی مازندران در منطقه ی لاریجــــان است

کهرود به دو بخش بالا و پایین کهرود تقسیم شده است

این آبادی نام خود را از رودی به همین اسم گرفته است

تمامی مورخان و جغرافیادانان ؛ نشانی این آبادی را ؛ در بخش کوهستانی لاریجان شهــــرستان آمُـــل می دهند و در کنار آن از قلعه ی کَهـــرود هم یاد می کنند.

 

برخی از نویسندگان و پژوهشگران معتقدند ؛ کهرود  در زمان قبل از پیدایش دین اسلام آباد بوده است

در مقابل دره ی کهرود و بالای کوه ؛ آثار باستانی از زرتشتیان وجود دارد

وجود قلاع فراوان در این آبادی ؛ نشانه ی عظمت و وسعت آن بوده است  که مهم ترین این قلاع ؛ قلعه ی بزرگی ست که به " قلعه ی کهرود " یا " قلعه ی کارود " و یا طبق برخی اسناد ؛ " قلعه لاریجان " معروف می باشد.

اوج ترقی و آبادنی کهرود طبق اسناد تاریخی ؛ به زمان منوچهر مرزبان ( حاکم لاریجان ) برمی گردد

ضرب المثلی دیگر از آمٌـــل

 

جَوُونی  و  اَجوُنی ؟

 

معنی : جوانی و بیکاری ؟

 

موارد استفاده : چون جوانی تن به کار ندهد و بیکار گردد ِ در نهی از او با تعجب این مَثل را می زنند.

ضرب المثلی دیگر از آمٌـــل

بِه نُومِ  شِـه جانِ خِدای مِهرِبُون
 
خِدای آمِلُ و بِهِشتِ سَبزِ مازِرون
 
 
 
« زِ لفِشــه »
 


بخش دوم  از سری ضرب المثل های رایج شهــر هزاره ی عشق و ایمان :

 

جِن گیر ؛ ش ِ  جِنٍّ  نَتُونِّه بَیر ِه

 

 


ترجمه : جن گیر نمی تواند جن خودش را بگیرد .


موارد استفاده : هر گاه کسی که خود دچار مشکل عدیده ای است که از حلّش عاجز است و آن وقت ادعای مشکل گشایی برای دیگران هم داشته باشد ؛ این مَثل را در حقش بکار می برند.

آمِِلـــــــــــــی گَپ....


بِه نُوم شِه جانِ  خِدایِ مِهرِبُون

خِدایِ آمِلُ بِهشتِ سبزِ مازِرون


بِمومه با آمِلی گَپ شِمه خِدمِت دَووشِم



آپلود عکس


"  آملــــــــــــــــــــی گَـــــــــپ  "








ادامه نوشته

تصاویری  زیبا از اماکن دیدنی آمل




قلعه ی ملک بهمن آمل - در بخش کوهستانی لاریجان در مسیر جاده هراز آمل به تهران

بقعه ی میرحیدر آملی در محوطه مصلی شهرستان آمل در سبزه میدان -مرکز شهر

بقعه ی شمس آل رسول - در محله ی پایین بازار مرکز شهر آمل

بقعه ی ناصرالحق - در محله ی پایین بازار در مرکز شهر آمل سمت چارسوق

پل معلق آمل - در مرکز شهر

کتیبه ی شکل شاه واقع در تپه ی لاریجان بعد تونل وانا در مسیر جاده هراز ( آمل به تهران )

شکل طاووس در میدان

ضرب المثل رایج  دیگه از آمل

سلام به آملی ها و آمل دوستان عزیز

دوباره اومدم با یه ضرب المثل رایج در بین مردم عزیز آمل


" خـــــــــار   آدِم  شِـــــــــه   خاره  ؛  بَدِ  جا    بِســــــــاتِن   هِنِـــــره "





آدم خوب که خوب است با آدم بد ساختن هنر می باشد

آهنگ محلی


http://http://s3.picofile.com/file/7679383545/Bahador_Yeylaghi_Khatar.mp3.html


آهنگ " شهرِ پِر خَطِر هاکِنِم "


از بهادر ییلاقی خواننده معروف آمل


روستای کوهستانی ایرا  در بخش لاریجان آمل ( زادگاه علامه حسن زاده آملی)


شهرستان آمل - استان مازندران

  زادگاه علامه حسن زاده آملی  

http://farzan20319.blogfa.com/

http://www.iraee.ir/

http://www.ira.ir/



ایرا،

از روستاهای بخش بالالاریجان شهرستان آمل می‌باشد که در مقابل آن، به سمت شمال؛ شهر رینه، در پائین دست آن روستای آب اسک، در سمت شرق آن روستاهای نوا و نیاک و جنوب آن روستای لاسم واقع شده‌است

جمعیت

براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت آن ۱۵نفر (۹خانوار) در زمستان بوده‌است.

بیشتر جمعیت این روستای ییلاقی به صورت خوش نشین بوده و در فصول سرد سال در شهر آمل ساکن می‌باشند. البته تعداد خانوارها در فصول گرم سال بیش از۲۰۰ خانوار می‌باشد و یکی از بزرگ‌ترین طوایف در آمل به شمار می‌روند.

مختصات جغرافیایی

روستای ییلاقی ایرا، با مختصّات عرض جغرافیایی ۳۵ درجه و ۵۱ دقیقه و طول جغرافیایی ۵۲ درجه و ۱۰ دقیقه و ارتفاع ۲۱۶۰ متر از سطح دریا در جنوب شرقی قلّه دماوند قرار گرفته‌است. این روستا، از روستاهای بخش بالا لاریجان شهرستان آمل می‌باشد که در مقابل آن، به سمت شمال؛ شهر رینه، در پائین دست ان روستای اسک، در سمت شرق ان روستاهای نوا و نیاک و جنوب آن روستای لاسم واقع شده‌است.

البته روستای دیگری با همین نام حدودا در ۲۵ کیلومتری غرب رودهن و در مسیر دشت لار واقع شده‌است که گفته می‌شود بنیان گذاران این روستا از روستای ایرای لاریجان به این منطقه کوچ کرده و این روستا را با همین نام بنیان نهاده‌اند. روستای ایرای لواسان دارای دو مسیر می‌باشد. مسیر اول از طریق منطقه جاجرود و کنار سد لتیان با عبور از روستاهای چهارباغ، رسنان، علائین به روستای ایرای لواسان می‌رسد و مسیر دوم از طریق رودهن و با عبور از روستاهای وسگاره ، آردینه و جورد به روستای ایرا می‌رسد.

 آب و هوا

دارای آب و هوایی کوهستانی و خشک در تابستان و سرد و به شدت برفی در زمستان می‌باشد. موقعیّت جوّی و آب و هوایی روستا موجب شده‌است تا بیشتر اهالی به صورت خوش نشین و در ماههای گرم سال خصوصاً مرداد و شهریور به روستا آمده و از آب و هوای مطبوع آن لذّت کافی را ببرند. اکثر اهالی بقیه فصل‌های سال را در شهر آمل ساکن و مشغول به کسب در آمد می‌باشند و عده کمی نیز ساکن در شهرهای دیگر می‌باشند.

 رودها و چشمه سارها

رود‌ها و آبشارهای آن بیشتر فصلی می‌باشند که از اواخر زمستان تا اواسط بهار؛ پر آب و جاری هستند. امّا چشمه‌های آن همیشه پر آب و در حال جوشش می‌باشد که آب مناطق سه گانه ایرا یعنی محل، یاح و خارو را تامین می‌کنند.آب شرب مورد نیاز اهالی از چشمه‌های سنگنو (ایرارجه)، نوارجه، یاح و خارو تامین می‌گردد.

 تپّه‌ها و ناهمورای‌ها

روستای ایرا به پلاک ۲۹ و ۳۰ منابع طبیعی بخش هفت آمل؛ شامل تپه‌ها و کوههای زیر است:

کوه زریّن جک و گردنه سایه خونی در شمال.

کوه‌های زردلاش، بندِبُن و دو بِرار در غرب.

درّه بر افتو، مرتع راه پشت املاء و کوه‌های هُماسان، املاء، قبله کَمَر و گِلندان در جنوب.

درّه اسپه خاک و قلّه کوه سنگنو در شرق.

 یخچال‌های طبیعی

یخچالی طبیعی در زیر کوه گلندان(گلند) در دل صخره‌های بزرگ، به صورت چاهی به عمق حدود ۱۵ متر قرار دارد که برف و باران‌های زمستان در آن به صورت کریستال‌های سفید یخ ذخیره شده و محیط سردی را برای تمامی فصل‌های سال ایجاد می‌کند. در گذشته مردم از یخ‌های آن در مراسم و جشن‌های خود استفاده به عمل می‌آوردند. همچنین در مواردی از آن به عنوان انبار و محل نگهداری و ذخیره سازی گوشت و غذاها در طول سال نیز استفاده شده‌است.

 

ادامه نوشته

شعری در وصف طالب و زهره ( طالبا ؛ شاعر فقید آملی که عاشق دختری به اسم زهره بود )


مه طالب گم بیه فصل جوانی

ونه قسمت دیبیه ته خانمانی

ندارمه مار مه وسه هاکنه ماری

خرده مار هاکرده لاغلی سری

دله ره دکرده بیهوشه داری

مه طالب بخرده و بهیه راهی

لعنت بر خورده مار و شی پسر داری

لعنت بر خورده مار و شی پسر داری

انده برده طالب میون هندی

هندی کنار داشته جفته انجیلی

ونه بالا نیشتبیه کوتر چمپلی

ونه زیر نیشتبیه آدم آبی

آدم آبی ته مه طالب ره ندی؟

طالب ره بخرده دریوی ماهی

بزنم سالیک و بیرم طلاجی

گردن ره دکنم من زر شاهی

طالب مه طالب و طالب فرامرز

هر کجه که دری خدا بیامرز

*******************

طالب ره بدیمه میون هندی

هندی مردمون قلیون او کرده

هندی زنان وچه ره خو کرده

هندی مردمون چراغ سو کرده

قلی چار بیدار ته مه طالب رهندی

قلی چار بیدار ته مه طالب ره بیار

طالب نمو ونه دعا کتاب ره بیار

صد تا گسفن دمه همه وره مار

صد تا مادیون دمه همه کره مار

صد تا گومش دمه همه باقه مار

صد تا شتر دمه همه قطار به قطار

صد تمن پول اشمارمه دمه میون

بلکه ول هاکنن طالب نوجوون

گدا کیجا بیمه درمه بیابون

دعا کمه پیدا بوه مه خاهون

طالب مه طالب و طالب خرما چش

از عشق زهره دل دارنه ناخش

*********************

عاشقی نکنین عاشقی سخته

عاشقی کره دیم دایم زرده

هر کی عاشقی شسه کسب هاکرده

عمر صد و بیست ساله وه شصت هاکرده

عاشقی ره هاکردنه پیغمبرون

یوسف عشق ذلیخا برده زندون

نجما و رعنا برار بینه سرگردون

خسرو و شیرین بوم دونا دون

مسکین و فاطمه گدای دل بیه خون

حضرت عباس من ته بازوی قربون

دمه ذوالفقار هاکرده مسلمون

*********************

مه سره سیو می بوه مه رنگ دندون

غیر از طالب زهره نیره شه خاهون

صادق گته کله هسه سا تشی دندون

طالب فقط هسه مه جان خاهون

گمه یا عباس مره صادق نونه

یا امام رضا مره صادق نونه

اون قفل طلا مره صادق نونه

محمد صل الله مره صادق نونه

علی مرتضی مره صادق نونه

مره طالب ونه و خدا ندنه

*********************

گالشی هاکرد بیمه کنار بیشه

به درگاه الله زهره ناله تنیشته

دسه تور بزومه شه  جان لینگ تیشه

زمین هاکرده ممرز ریشه

صد تا گو بزا مه جان نخرده ششه

دکنم پیله طالب کم بخت جان شه

طالب مه طالب و طالب مهربون

گدا کیجا بیمه و درمه بیابون

یک خبر از بخش دشت سر آمل


آنچه باید در خصوص کشتی لوچو  بدانیم

مازندران کشتی محلی خاص خودش را دارد با نام کشتی لوچو. در میانشان بسیاری از قهرمانان المپیک و جهان هم هستند ،مانند

 کشتی گیران فعلی ایران که اهل استان امامعلی حبیب ، عبدالله موحد ، رمضان خدر و ... این مسابقات هر سال در فصلی که شالیکاران وقت آزاد زیادی دارند برگزار می شود و جوایز متعددی نظیر پشتی و گوسفند به پهلوانان اهدا می شود

از زامیاد روز از تیرماه برابر با 28 تیر در گاهشماری ایرانی

در پایان تیرماه (بیشتر آدینه) آیین آتش افروزی بر فراز پشت بام­ها و برگزاری کـُشتی سنتی «لوچو» یا «لب چوب» در روستای امامزاده حسن سوادکوه و روستای اسپاهی کلا بابل روستای کمدره (سابقا)روستای وسطی کلا واز میانه همه این روستاهاآمل شهنه کلا دشت سر(کتلما) ازقدمت بالای صدساله برخوردار است که متاسفانه عدم حمایت مسئولین وعدم تبلیغات همچنان مظلومانه به مسر خودش ادامه می دهد ونباید از زحمات بیدریغ آقای شجاع برفره  رييس هيات ورزش هاي روستايي و عشايري شهرستان آمل کمال تشکر را داشته باشیم واقعا خالصانه زحمت می کشند تشکر کنیم .

باورتان نمی شود بخوانید وببینید تعجب نکنید که چرا درسالهایی که باید عدالت رعایت شود خبری از عدالت نیست وحق کشتی گیران مازندرانی به جرم مازندرانی بودن توسط مدیران پایتخت نشین خورده می شود

روستای عَمَر کَلا ؛ یادگار عَمر بن اعلا

 

به روایت تاریخ زمانی که عمر بن اعلا در سال ۱۶۱ ( هجری قمری ) برای بار سوم فرمانروایی تمامی سرزمین مازندران را از طرف مهدی خلیفه عباسی بر عهده داشت

تصاویر



آپلود عکس


آبشار شهر رینه آمل 


آپلود عکس



جاده کوهستانی هراز  در مسیر آمل به تهران - بخش لاریجان آمل

مولایم دلم گرفته....( دلنوشته ام برای مهدی(عج) عزیز در شب میلادش )





آپلود عکس



آقا جونم ...

تو این روزای بی کسی  ؛ دلم تنگه برات

دستای بی رمقم رو می آرم به سوی تو

تا بگیری و راهی دیار نور کنی

ببری از این دنیای سوت و کور دور کنی


دیگه از بی عدالتی مردم این زمونه خستم

مثه پروانه ی زخمی ؛ تو مشت بستم

دیگه نایی ندارم ناجی همیشه حاضرم

اسمتو همیشه هسته تو خاطرم

بدم یا خوبم هوامو داشته باش

یه گوش میخام آقا صدامو داشته باش


مولای من...

میدونی که من جوونم و قدری عجول

صبرم رو زیاد کن

تا اگه مشکلات زندگی خواست از پا درم بیاره بتونم حریفش بشم



قلم بارونیم.........................

بداهه ای زیبا از برادر گرامیم جناب صمدی عزیز که در وصف معنای اسمم "زِلفِشِـه " و طبیعت شمال قلم زده

بداهه ای زیبا از برادر گرامیم جناب صمدی عزیز که در وصف معنای اسمم "زِلفِشِـه " و طبیعت شمال قلم زده


آی باران

مشوی از گیسوانم عطر ناب خفته از دستان گرم مادرم را

همین دیروز بود انگاری

که عشق کودکی های کنار تاقچه در زیر پای نوجوانی خرد شد

مادر ولی اینجاست

احساسش

نگاهش

خنده اش

اخم های دلنشینش

گریه هایم

غصه هایم

دستهای نازنینش

و من آرام در باران میرفتم به اوج کودکی هایم

به تقویم قدیم بچه گی هایم

چقدر آنروزها پرشور بودیم

چقدر از نامرادی از بدی از بیدلی ها دور بودیم

آسمان زندگیمان بچه گی میکرد باما

خیس اشکش میشدیم

تا گلوگاه نیاز بچه گیمان مست مستش میشدیم

با صدای رعد و برقی جیغ بود و آغوش یکی از همکلاسی ها 

دبستان و کتاب و یار یکرنگ و نگاهی پر ز احساس

پر از احساس گیلاس

که طعمش را به آسانی قورت میدادیم بی گیلاس

یادم آمد روز باران

آی باران

کودکم من

عطر دست مادرم در موی من خفته است

مشوی از گیسوان عطر او را

شیوه ی ابراز عشقش را

مشوی باران

آی زهرا 

با تو هستم......

این صدای مادرم بود

که از لای کتاب اولم بیرون کشید این پیکرم را

خاطرم را

چه شیرین بود مادر کودکی هایم

کاشکی کودک میشدم

کاشکی کوچک میشدم

معرفی " امامزاده سلطان محمد قریشی " واقع در شهر کوهستانی " گزنک  " بخش لاریجان آمُــل

 

سفرنامه ام به شهر زیبا و کوهستانی گزنک :

وقتی از مسیر آمل به تهران در حال حرکت هستیم و جاده های مارپیچی و کوهپایه های زیبای حین مسیر  را می پیمایم و با دلی آرام و لبریز از خنکای نسیم در ابتدای یک صبحی دیگر از دمادم تابستان یکایک تونل های تو در توی دل کوه را در می نوردیم

آرامشی محض تمام رخوت دل را می زداید

وقتی از روزمرگی به دل طبیعت پناه می جوییم

می رویم به آغوش صخره ها ؛ آنجا که سکوت محض است تویی و تنهای خدای خودت

تونل ها پیاپی هم

تونل اول : لِهاش

وای چه حس دل انگیزی

اولین تونل ؛ ابتدای رهایی ست

در یک قدیم آن

تونل دوم : سیاه بیشه

بعد گذر از رستوران زیبای گردشگری " باغ صفا " و دمی می ساییم و صبح زیبا را نان داغ محلی  ؛پنیر و شیر و مربای بهار آغاز می کنیم

و دوباره راهی مقصد می شویم

تونل سوم :

تونل چهارم :

تونل پنجم :

تونل دهم و آخرین تونل به آغوش بهشت لاریجان " شهر گزنک " : وانا

حال در ۸۰ کیلومتری جاده هراز مسیر را عوض می کنیم و وارد شهر زیبای گزنک می شویم که تابلویی مزین به " امامزاده سلطان محمد قریشی گزنک " در ابتدای پل فلزی کنار جاده چشم همه مسافران را به خود جلب می کند

و بعد با  گذر  از پل چوبی واقع در فرعی ؛ به بنای زیبای امامزاده محمد می رسیم

بنایی هشت ضلعی که در ورودی آن شرقی است به مسجدی باز می شود و از در غربی هم به مسجدی دیگر .

دوربین عکاسی را آماده ثبت لحظه های به یاد ماندنی می کنیم

از بنایی که طول هر یک از اضلاع آن ؛ ۲۱۸ سانتیمتر و قطر دیوارها ؛ ۱۴۳ سانتیمتر و نمای گنبد از بیرون ؛ هشت ترک کلاه درویشی است

سقف گنبد  چشم نوازش در داخل ؛ بوسیله ی نوارهایی از رنگ به هشت قسمت تقسیم شده و در هر قسمت ؛ نقاشی های گل و بوته ی زیبایی ترسیم شده است

 

از کتیبه ی فلزی زیبای روی دیوار می توان دریافت که سلطان محمد قریشی ؛ از فرزندان یحیی ؛ پسر امام موسی کاظم (ع) هستند و در حالی که زخمی شده بودند به مدت چهل روز در خانه ی شیخ ابراهیم پناه می گیرند تا اینکه زن شیخ ابراهیم ؛ دختر خضر سونا ؛ به پدر جریان را اطلاع داد .

خضر سونا به اتفاق برادران و فرزندانش ؛ به دره ی گزنک آمده و این امامزاده ی والامقام را به شهادت می رسانند.

همايش شعر ولايت فتح در آمل




همايش شعر ولايت فتح در آمل

همايش ولايت فتح بمناسبت سوم خرداد سالروز فتح خرمشهر در ارشاد آمل برگزارگرديد .

به گزارش روابط عمومي اداره فرهنگ وارشاد اسلامي شهرستان آمل همايش « ولايت فتح » بمناسبت سوم خرداد سالروز فتح خرمشهر، همزماني ميلاد حضرت اميرالمومنين (ع) و گراميداشت شهيد شاخص سال « سيده طاهره هاشمي » با حضور مسئولين ، هنرمندان و تني چند از خانواده هاي هنرمند بسيجي در سالن همايش هاي مجتمع فرهنگي و هنري وليعصر(عج) ارشاد صورت پذيرفت .

اين همايش پس از تلاوت کلام ا... مجيد و خير مقدم گويي با بيان خاطراتي از دوران جنگ و چگونگي فتح خرمشهر توسط جناب سرهنگ نام نژاد ( يکي از فرماندهاي دوران هشت سال دفاع مقدس) آغاز و در ادامه هفت نفر از شاعران که آثارشان در دو بخش فارسي و مازندراني توسط هيئت داوران همايش برگزيده شده بود به قرائت اشعار پرداخته اند .
در پايان به رسم يادبود به شاعران لوح تقدير اهداء گرديد .
شايان ذکر است اين همايش با همکاري اداره فرهنگ وارشاد اسلامي و کانون بسيج هنرمندان سپاه ناحيه آمل بتاريخ عصرشنبه 4 خرداد برگزار گرديد