پاییز وَچِـه مِـــه وُ مــِـه نـُـوم هـَـسِّـه زِلـفـِـشـِــــــه ( به گویش مازندرانی --- از سروده ه

 

شِـــمالیمِــه  شِـــمالیمِــه ؛ مِـــه دِل غَم  داینِـــه غـــم

مِـــه مِـــلک مازِرُونــه ؛ چِـــش وارِشِ نَم داینِـه نَــم

 

امیــــریُ و کــَتُولــیِ خُــونــِّــش ؛ مـِـه اَرمـُـــونـِــه 

اینتــــا کــه گِــمِّــه افتِخـــارِ  مِــــه   مازِرُونــِـــــــه

 

شـِــمالیمـِـه شـِــمالیمه ؛ مــِـه سامـُـون بـِهـِشتـِــــــه

مـِهمُــون نـِـوازی ؛ اَمـِــه مَــردِمـُـون ســِــرِشتــِــه

 

شـِـه دِلِ رِه دارِنـــِّـه  رُوخِــنـِــه ی هــــِـــرازِ  واری

وِنـِـــه مـَــرکـِــزِ  استـان هم هـَــسِّــه امـِـه ســـــــاری

 

دِمـــــاوند رِ که هـِـــدار هاکِــنی  سـُـوی ( آمــِـــــــل )

رَسـِـــنــی بـه لار وُ  پــِلـُـــور تــا بـِـه خـِـدِ ( بـابــِـــل )

 

رَج بَـزَنـّــی کـِـلــه ور ؛  شـُــونـّـی اَمـِـه ( قائِمشهـــــر )

اَمـِـه مَـلِـه تـا شـِـه مـَـلـِه تـَـجِـنـّـی  شهــــر بـه شهـــــر

 

شـُونی  چـِـشمه کیـلِه؛ ( عباس آباد ) و ( کـَـندِلـُـــوس )

( نور) و( نوشهـر) ؛( نکا)؛ شونی سـُـوِ (چالــــــوس)

 

آسا گـِـمـِـه مـِـه مازِرُون چـِـه  نـُــوم نـُـوما داینـِــــــه

(رامـسـَـر)نـُـوعــارُوس؛آمـِـل رِه هم  دُومـا دایــنِــــه

 

مـِـن که گـِـمـِـه هـِـوارِه  نـَـم نـَـمِ وارش خـِـشـــِـــه

پاییز وَچِـه مِـــه وُ مــِـه نـُـوم هـَـسِّـه زِلـفـِـشـِــــــه

 

 فصلِ جـِـدایــــی که بـُـوُنـِــه  آمـِـل رِه  یاد  بیــــار

اَی بـِـــرو این ورا ؛  این بــِـهــار و اون بـِـهـــار

 

★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎´`*•.¸‎★.¸¸.`*¸.

« ترجمه »

 

 

 

1 - شمالی ام  و شمالی  و دل من پر از غم است

سرزمین من ؛ مازندران  و چشمان من همچون باران  خیس اشک  است

 

2 - آوازهای امیری خوانی و کتولی  آرامشبخش جان   من است 

و این دو سبک آوازی ؛ افتخار مازندران من است

 

3 - شمالی ام شمالی ؛ سرزمین من بهشت است

و مهمان نوازی  جز سرشت و  خصلت  های مردمان دیار من است

 

4 - دل مردمانش همچون  آبهای  جاری رودخانه ی هراز ( آمـُـل )  پاک و  زلال است

که مرکز استان آن  ؛ شهـر ساری ست

 

5 - کوه دماوند را که شروع  مسیر قرار دهی  به  سمت آمـُـل 

می رسی به منطقه ی لار و پلور ( آمـُـل ) تا به سوی شهربابل ( شهر بهارنارنج )

 

6 - گذر می کنی از رودخانه ی هراز تا شوی راهی شهر قائمشهر

می روی از محله من تا محله خود ؛ شهـر به شهـر

 

7 - می روی به منطقه ی زیبای چشمه کیله ( چشمه رود ) ؛ بعد شهر زیبای عباس آباد و تفریحگاه کندلوس و باز می روی به شهرهای نور , نوشهـر , نکا  تا به چالوس

8 - حالا می گویم که مازندران من چه  اسم و آوازه ای  دارد که شهر  رامسر  شده  عروس مازندران و آمـُـل داماد  آن

 

9 - من که می گویم هوای بارانی صبح مـِـه آلود مازندران  و نم باران نشسته بر زُلـف مو  را دوست و عاشق نم نم بارانم  

برای این است که  زاده ی فصل پاییزم و زِلفِشــه هست نامم

10 - فصل جدایی و خداحافظی که می شود آمل را به یاد بیاور باز هم بیا به این دیار ؛ این بهار و آن بهار هر سال

★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎★.¸¸.`*¸.¸¸.•*

کلمات داخل پرانتز  : شهرهای استان مازندران

امیری و کتولی : سبک آوازی سنتی خاص مازنداران که در آواز امیری خوانی به مدح مولی متقیان حضرت علی (ع)  می پردازند که از اشعار شاعر نامی مازندران امیر پازواری  و در کتولی هم از اشعار دیگر شاعر فقید و نامی آمل  " طالب آملی  " استفاده می کنند که موسیقی خطه مازندران را با امیری خوانی و کتولی خوانی می شناسند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به قلم بارونیم : زِلفِشِـــه ---برای همایش فرهنگی  اقوام شعـر و موسیقی خطه شمال کشور ( استان های مازندران ؛ گلستان و گیلان ) به میزبانی آمل 

 

ثبت شده به شماره ۱۷۵۸۱در سایت ادبی شعر ناب

بی رســم علی (ع) هیچیم ( از ســری دلنوشته هایم )

 به نام خدای همین حوالی...

خدای کعبــــه

خدای علی (ع)

 

 آری... همان علی (ع) که  پیام آور عدل بود و عدالت

کوه صبر بود و استقامت

مظهر مهــر بود و رفاقت

همپای یتیم بود و شاه ولایت

اما حال بی  بود علی (ع) چه می کنیم در این قعــر زمان...؟!

در این عالم دهــــر

در این تاریکی مغموم شهــــر

بی عدل علی (ع) زخمه می زنیم بر زخم ناســـور

اسیر وهم خویشیم و آواره ی این کوچه های بی عبــــور

حقیریم و جز تکبـــر نداریم هیچ

 آری...همین است بی رسم علی (ع) هیچیم و میدانیم که ما آدم ها قد مسئله های خود بزرگ یا کوچک می شویم چیزهای ریز را  مغرورانه زیر پا می نهیم تا بزرگ و بزرگ گردیم اما راه بزرگ شدن از نگاه علی (ع) این بوده که به مسائل کوچک بی اعتنا نشویم آنطور که برخی آدم ها ؛ قیمت هر چیز را می دانند ولی قیمت خود  را نه ....

قیمت انسانیت را نه ...

قیمت دلهای پاک را نه ...

قیمت راستگویی و صداقت را نه ...

قیمت مهربانی و رفاقت را نه...

قیمت هُرم و حُرمت را نه...

و دروغ را با بهایی اندک می خریم بی آنکه بدانیم انسانیت خود را به بهایی گزاف فروخته ایم پی هیچ ارزشی

بی آنکه بدانیم فلسفه ی عشق علی (ع) را غرق روزمرگی خویشیم

اشک می ریزیم و ندای " الغوث الغوث " سر می دهیم

آری...علی(ع) هم رفت چون حسین(ع) پی آزادگی ؛ عدالت ؛ مهربانی و صداقت

و برای ما تنها حسرت برجای ماند که چه فاصله انداخته ایم میان خود و خدای علی (ع)

میان عدل و عدالت علی(ع)

نه نگو زمان گذشت

آن روز

آن شب

آنجا کوفه بود

حال ببین زمان دگر تکرار شده

اینجا کوفه است

آن هم کوفه ی بدون علی (ع)

و ببین که چه کودک صفتانه چشم می بندیم بر دیده هم...

دل می شکنیم مغرورانه ...

گام برمی داریم ز روی کبر و ریا روی این زمینی که هیچ اعتباری به بودنمان

نیست و حال اشــک می ریزیم جرعه جرعه بهر غربت علی (ع) ؛ بهر نخلستان سوخته

اما کاش اشـک می ریختیم برای این فاصله های ممتد بجای مانده ی میان خود و خدای علی (ع)

میان خود و عدل علی (ع)

 چقدر این دقایق نورانی ست با مهــر علی(ع)...
چقدر بغض هایم نفس گیر می شود با عشق علی (ع)...
چقدر زخم دلواپسی هایم سر باز می کند در فاصله ممتد من و خدای علی (ع)...
دلم آشوب است
آشوب
آشوب از هق هق گریه هایی که سر میدهم در فراق علی (ع) و این ظلمی که در حق هم روا میداریم
این شبها به این می اندیشم علی (ع) بهـــر چه رفت....
حسین(ع) بهــر چه رفت
می یابم جواب را اما جز افسوس در برم نیست

افسوس از این فاصله ای که نابخردانه انداخته ایم میان خود و خدای علی(ع)
میان خود و عدل علی(ع)

و در آخــــر یک دعا :

خدایا ...

تا نشکسته ایم زیر این کوه غرور

تا نگشته ایم لبریز مهـر و سرور

ما را مَرهان از این کوچــه های بی عبورnullnullnull  

 

و حرف دل زهـــــرا :

این شبها فقط و فقط عدالت بخواهیم

آزادگی بخواهیم

بندگی علی(ع) و خدای علی (ع) بخواهیم

کمی انسانیت

مهربانی و مروّت

سادگی و رفاقت

آری

همین و بس

 

 

قلم بارونی دختر بارون

 

از سری دلنوشته های  بارونیم

 

این شبها  ؛ قدر اشکهاتون رو بدونین

قدر هُرم نفسهاتون رو

 

لبریز مهــر  علی (ع) باشید در حریم  مهــر یگانه مهرآور هستی nullnullnull

 

« زِلفِشـــه »

دعای روز23 ماه رمضان



دعاي روز بيست وسوم ماه مبارک رمضان

 بسم الله الرحمن الرحيم 

اللهمّ اغسِلْني فيهِ من الذُّنوبِ وطَهِّرْني فيهِ من العُيوبِ وامْتَحِنْ قَلْبي فيهِ بِتَقْوَى القُلوبِ يا مُقيلَ عَثَراتِ المُذْنِبين.

خدايا بشوى مرا در اين ماه از گناه و پاكم نما در آن از عيب‌ها وآزمايش كن دلم را در آن به پرهيزكارى دل‌ها اى چشم پوش لغزش‌هاى گناهكاران.

دریا و غروبش ؛ واسه من نشونی از تو بوده...




به مناسبت  24 تیر - اولین سال دریایی شدن ( سید حسین ابراهیمیان )

جوان فداکار آملی

که به جای لغزیدن روی موج بی باور گناه

لغزید روی موج بی باور دریا






ادامه نوشته

پوشش های ویژه مازندران ( آمل )

 

۱ - پَشمِه جِرِب :

جورابی از پشم خالص که زنان می بافتند و پوششی مناسب برای پا در زمستان بود

 

۲ - کِلا یِراق :

سربلندی برای موهای زنان که از روی پشانی تا انتهای گیسوان را می پوشاند

 

۳ - کِل مَد :

شُولای شَبانی از جنس پشم که معمولا نمدمال ها آن را می بافتند

 

۴ - تَنگ تِمون :

لباس مخصوص زنان که با پارچه مشکی براق و عموما تنگ دوخته میشد

بداهه ای زیبا از برادر گرامیم جناب صمدی عزیز که در وصف معنای اسمم "زِلفِشِـه " و طبیعت شمال قلم زده

بداهه ای زیبا از برادر گرامیم جناب صمدی عزیز که در وصف معنای اسمم "زِلفِشِـه " و طبیعت شمال قلم زده


آی باران

مشوی از گیسوانم عطر ناب خفته از دستان گرم مادرم را

همین دیروز بود انگاری

که عشق کودکی های کنار تاقچه در زیر پای نوجوانی خرد شد

مادر ولی اینجاست

احساسش

نگاهش

خنده اش

اخم های دلنشینش

گریه هایم

غصه هایم

دستهای نازنینش

و من آرام در باران میرفتم به اوج کودکی هایم

به تقویم قدیم بچه گی هایم

چقدر آنروزها پرشور بودیم

چقدر از نامرادی از بدی از بیدلی ها دور بودیم

آسمان زندگیمان بچه گی میکرد باما

خیس اشکش میشدیم

تا گلوگاه نیاز بچه گیمان مست مستش میشدیم

با صدای رعد و برقی جیغ بود و آغوش یکی از همکلاسی ها 

دبستان و کتاب و یار یکرنگ و نگاهی پر ز احساس

پر از احساس گیلاس

که طعمش را به آسانی قورت میدادیم بی گیلاس

یادم آمد روز باران

آی باران

کودکم من

عطر دست مادرم در موی من خفته است

مشوی از گیسوان عطر او را

شیوه ی ابراز عشقش را

مشوی باران

آی زهرا 

با تو هستم......

این صدای مادرم بود

که از لای کتاب اولم بیرون کشید این پیکرم را

خاطرم را

چه شیرین بود مادر کودکی هایم

کاشکی کودک میشدم

کاشکی کوچک میشدم